شهيدي كه پاي منبر سيدالشهدا (ع) جاودانه شد

 
شهيدي كه پاي منبر سيدالشهدا (ع) جاودانه شد

 نشستن پاي منبر روضه امام حسين (ع) در مهديه تهران، شهيداميرحسين را طوري متحول كرد كه لباس بسيجي جايگزين لباس‌هاي گران‎قيمت شد، حتي ظاهر او هم تغيير پيدا كرد اين تحولات از عمق وجود او برخاسته يك‌شبه او را خدايي كرد.


به گزارش خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا»، شهدا مقلب القلوب و محول‌الحول و الاحوال را درك كردند و كساني بودند كه خود را براي برگزيده شدن، ساختند.
شهيد «اميرحسين عظيمي» فرزند محمد در 4 فروردين 1337 در خانواده‌اي متدين مذهبي در يكي از محله‌هاي جوار حرم حضرت عبدالعظيم حسني (ع) در شهرري به دنيا آمد. وي از سال 45 تحصيل علم را در مدرسه آغاز كرد و سپس براي ادامه تحصيل راهي دانش‌سرا در حوالي جاده ورامين شد سپس براي خدمت سربازي به شهرستان گرگان اعزام شد و زجرآورترين دوره سربازي را در دوره طاغوت گذراند.
معلم شهيد «اميرحسين عظيمي» عاشقي بود كه لبيك گويان به نداي فرزند حسين (ع) پرچم خونين كربلا را بر دوش گرفت و با قلبي آكنده از عشق و ايمان به پروردگار و خشم و كينه نسبت به دشمنان اسلام بر قلب يزيديان يورش برد و آنان را خوار و ذليل ساخت و عاقبت مرغ جان خسته را از اين قفس خاكي رها كرد و به ملكوت اعلي شتافت.

* يك منبر حسيني (ع)، شهيد اميرحسين را جاودانه ساخت

توران قنادي، مادر شهيد «اميرحسين عظيمي» در گفت‌وگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس با بيان خاطراتي از فرزندش، مي‌گويد: زماني كه اميرحسين خدمت سربازي را مي‌گذراند، هر جمعه به ديدار وي مي‌رفتيم؛ او چنان گريه‌اي مي‌كرد كه معلوم بود مشقت بيش از حدي را متحمل مي‌شود كه پايان خدمت سربازي، آزادي از زندان برايش تلقي مي‌شد.
وي بيان مي‌دارد: پسرم تا حدي به لباس‌هاي شيك و گران اهميت مي‌داد كه هر شب با ماشين پدر به بالاترين نقطه تهران براي خريد پوشاك مي‌رفت. هر روز بعدازظهر با دوستانش قرار مي‌گذاشت تا با ماشين پدرش به فرحزاد، دركه يا دربند بروند و خوشگذراني سالمي داشته باشند.
مادر شهيد «اميرحسين عظيمي» بيان مي‌دارد: امير خيلي دوست داشت، پشت فرمان ماشين بنشيند لذا به پدرش گفت تا برايش ماشين بخرد و پدرش در يكي از سفرها به كويت براي او «گالانت آلبالويي رنگ» خريد و به او هديه كرد.
وي اضافه مي‌كند: شهيد خوش‌گذراني‌هاي سالمي داشت و اجازه نمي‌داد حتي سيگار يا فرد نامحرمي در اين خوشگذراني‌ها شريك باشد؛ وي علاقه وافر به اقامه نماز و تعصب شديدي به رعايت حجاب داشت و هميشه به خواهران و اقوام رعايت حجاب را تذكر مي‌داد.
قنادي مي‌گويد: در يكي از شب‌هاي ماه محرم، شهيد به دعوت و اصرار برادر كوچكترين حسين، راهي مهديه تهران شدند و به طور اتفاقي آن شب سخنراني حاج شيخ حسين انصاريان بود؛ نشستن پاي منبر اين روحاني، اميرحسين را به طور عجيبي دگرگون كرد و او روز به روز به معبود خويش نزديك‌تر مي‌شد.
وي در خصوص ملاك‌هاي ازدواج شهيد «اميرحسين عظيمي» بيان مي‌دارد: اميرحسين هيچ وقت براي ازدواج و تشكيل خانواده صحبت نكرد تا اينكه يكبار در سفري كه به مشهد مقدس داشتيم، در يكي از رستوران‌هاي آنجا از يك دختري كه با روبند، صورت خود را پوشانده بود و خانواده‌اي مذهبي داشت، خوشش آمد و به ما گفت «اگر مي‌خواهيد براي من تشكيل خانواده دهيد، اين دختر را براي من خواستگاري كنيد» فكر كرديم او مزاح مي‌كند، حرف او را جدي نگرفتيم و او ديگر لباس دامادي بر تن نكرد تا به شهادت رسيد.

* از لباس‌هاي گران قيمت تا لباس بسيجي

الهه عظيمي خواهر شهيد «اميرحسين عظيمي» در ادامه در خصوص رعايت شئونات اسلامي برادرش بيان مي‌دارد: عروسي يكي از بستگان دعوت شديم. زماني كه وي شرايط و جو حاكم بر آن جشن را ديد، بلافاصله بدون اينكه خداحافظي كند به منزل بازگشت و با آنها قطع رابطه كرد.
وي ادامه مي‌دهد: وي پس از دگرگوني كه در باطنش ايجاد شد، پنجشنبه هر هفته به حسينيه مهديه تهران مي‌رفت تا از سخنراني علما و روحانيون بالاخص حاج شيخ حسين انصاريان بهره‌مند شود و روزهاي سه‌شنبه به مسجد مقدس جمكران مي‌رفت.
خواهر شهيد «اميرحسين عظيمي» مي‌افزايد: اميرحسين روز به روز تعالي مي‌‌گرفت و چهره واقعي خود را نشان مي‌داد و ما به اين نتيجه رسيده بوديم كه او ديگر براي اين دنيا نيست.
وي مي‌افزايد: شهيد بعد از دگرگوني لباس‌هاي فوق‌العاده شيك و ادكلن‌هاي بسيار خوش‌بو و گران‌قيمت خود را كنار گذاشت و به مادرم گفت همه آنها را به فقرا انفاق كند و اميرحسين فقط يك دست لباس معمولي بسيجي مي‌پوشيد به طوري كه شب‌ها آن را مي‌شست تا دوباره صبح بپوشد.
عظيمي مي‌گويد: وقتي به شهيد اعتراض مي‌كرديم كه «چرا فقط همين يك دست لباس را مي‌پوشي؟» در پاسخ مي‌گفت «خداوند مرا ببخشد؛ چقدر از دل جوانان با ديدن لباس‌ها و رفاه من شكسته شد و اكنون بايد آن كارهايم را جبران كنم».

* شهيد عظيمي از اهالي روستاي دُرسن ‌آباد شد

وي ادامه مي‌دهد: برادرم براي خدمت به خلق خدا به اداره آموزش و پرورش رفت و از آنجا او را به يكي از روستاهاي درسن ‌آباد در اطراف قوچ‌حصار از مناطق محروم خارج از تهران بود، اعزام كردند؛ اميرحسين معلم كلاسي بود كه شاگردانش چند دختر و پسر بچه بودند؛ وي ماه‌هاي پاياني عمر خود را با كودكان محروم مي‌گذراند به طوري كه ديگر خود را جدا از آنها نمي‌دانست، حتي از غذاي آنان مي‌خورد.
خواهر شهيد «اميرحسين عظيمي» بيان مي‌دارد: يكي از همين روزها كه شهيد براي تدريس به روستا رفته بود، به منزل بازگشت؛ لباسش گل‌آلود شده بود؛ بعدها فهميديم لباس‌هاي اميرحسين در حين كمك به اهالي سيل‌زده روستاي درسن ‌آباد خاكي شده بود؛ او ديگر از اهالي روستاي درسن ‌آباد بود.
وي اضافه مي‌كند: اميرحسين قبل از دگرگوني به آرايش صورت نيز اهميت زيادي مي‌داد و پس از دگرگوني حتي چهره او تغيير كرده بود و چهره‌اي خدايي به خود گرفته بود.
عظيمي مي‌گويد: برادرم هميشه به ديدار خانواده‌هاي مستضعف مي‌رفت و بدون اينكه آنها متوجه شوند زير فرش آنها مبلغي پول مي‌گذاشت.

* حتي زخم‌هاي تن جلوي اعزام شهيد عظيمي به جبهه را نگرفت

وي مي‌گويد: او به قدري دگرگون شده بود كه با آغاز جنگ تحميلي، داوطلبانه براي اعزام به جبهه ثبت‌نام كرد و تا موعد اعزام به جبهه به كسي نگفت. هنگامي كه زمان اعزام فرا رسيد به ما گفت «در امر رهبر نبايد دخالت كرد؛ ايشان دستور جهاد داده‌اند» ما باورمان نمي‌شد كه امير حسين تا اين حد تغيير كرده باشد.
خواهر شهيد «اميرحسين عظيمي» مي‌افزايد: زماني كه برادرم به جبهه رفت، عضو تداركات بود و علاوه بر آن در جبهه موي سر رزمندگان را كوتاه مي‌كرد.
وي ادامه مي‌دهد: اميرحسين در عمليات‌هاي والفجر شركت كرد كه در يكي از همين عمليات‌ها تركش خمپاره به سرش اصابت كرد و بدون اينكه ما خبردار شويم در بيمارستان اهواز بستري شد؛ او با تمام وجود در جبهه فعاليت مي‌كرد؛ به طوري كه پس از كندن خندق در يكي از عمليات‌ها ناخن‌هاي دستانش عفونت كرده بود كه با عمل جراحي ناخن‌هايش را كشيده بودند.
عظيمي مي‌گويد: حال او رو به بهبودي بود كه دوباره به جبهه اعزام شد و در اين اعزام به خاطر اصابت گلوله به ناحيه دست مجروح شد و به خاطر كمبود نيرو به دوستانش گفت «به تنهايي به عقب برمي‌گردم» وي با دست آسيب ديده 6 كيلومتر مسير را پياده طي كرد تا خود را به بيمارستان صحرايي برساند كه پس از رسيدن به آنجا به خاطر خونريزي شديد و خستگي از هوش رفته بود.

* اميرحسين شهادت را وسيله‌اي براي رضاي خدا مي‌دانست

وي بيان مي‌دارد: اميرحسين ديگر اميرحسين سابق نبود و آرام و قرار نداشت. او خود را براي «عمليات خيبر» و عروج ملكوتي آماده ‌كرده بود.
خواهر شهيد «اميرحسين عظيمي» بيان مي‌دارد: اميرحسين قبل از آغاز عمليات با منزل تماس گرفت و گفت «من ديگر برنمي‌گردم؛ احترام مامان و آقاجون را داشته باشيد؛ نماز را فراموش نكنيد و به مسئله حجاب و سخنان امام خميني (ره) خيلي توجه كنيد».
وي اضافه مي‌كند: من در سال دوم دبيرستان تحصيل مي‌كردم؛ ساعت 10 صبح روز دوشنبه در كلاس درس بدون بهانه بغض گلويم را مي‌فشرد؛ اشك‌هايم خودبخود جاري ‌شد؛ نتوانستم طاقت بياورم و كلاس را ترك كردم؛ آن ساعت همان وقتي بود كه مرغ جان اميرحسين به سوي معشوقش پر كشيده بود.
عظيمي اضافه مي‌كند: به منزل رفتم؛ مادر دست به سرم كشيد و آرامم كرد؛ تا روز پنجشنبه هيچ خبري از اميرحسين نداشتيم تا اينكه تلگرافي از اميرحسين به دست پدرم رسيد كه در آن نوشته شده بود من حالم خوبه؛ بعد متوجه شديم نامه براي چند روز قبل بود.
وي بيان مي‌دارد: روز جمعه بعد از خوردن ناهار، چشم‌هايم را بستم و خوابم برد؛ در عالم رؤيا ديدم يك دسته كبوتر به آسمان پرواز كردند همان لحظه در منزل به صدا درآمد و خبر شهادت اميرحسين را براي ما آوردند.
خواهر شهيد «اميرحسين عظيمي» مي‌گويد: شهيد اميرحسين در تاريخ 13 اسفند سال 1362 در عمليات خيبر، منطقه عملياتي جزيره مجنون رو در روي دشمن ايستاده بود و مي‌جنگيد، گلوله به ناحيه پايش اصابت كرد سپس خواست به كمك اسلحه، خود را بلند كند كه تير دشمن بر قلب او اصابت كرد و به شهادت رسيد.
وي بيان مي‌دارد: با خواندن وصيت‌نامه‌ شهيد فهميدم كه بايد براي حضرت زينب (س) گريه كنم؛ قطعه 26 بهشت زهرا (س) خانه جاودانگي او شد و به ما وصيت كرد بدون حجاب سر مزار من نياييد زيرا زيارت چنيني جز عذاب چيزي براي من ندارد.
عظيمي بيان مي‌دارد: اميرحسين مصداق كلام امام (ره) بود چرا كه حجاب تن را شكسته بود و در تمام حالات و سكنات خود، به خدا نظر داشت

آغاز پیشبرد و پیشرفت 5 پروژه عظیمی که اقتدار دکتر سنایی را نشان می دهند

آغاز پیشبرد و پیشرفت 5 پروژه عظیمی که اقتدار دکتر سنایی را نشان می دهند

       

 

 بیمارستان ۱۶۰ تخته خوابی

 کارخانه سیمان

        سد گرین     

 راه آهن نهاوند  

پروژه GTL

                      

هرکدام نمودی از تلاش های مستمر و همزمان دکتر سنایی است

پروژه و طرح هایی که اگر انصاف به خرج به دهیم هم در دوران علی حسینی و هم در دوران کاویانی تلاش های برای آنها صوررت گرفت اما آنچه مسلم است اجرایی شدن همزمان این 5 طرح عظیم با استفاده از نفوذ و اقتدار سنایی  خود گامی بلند برای توسعه همه جانبه نهاوند است که سنایی برای انجام آن برداشته و به طور جدی تر و با گامی بلند تر سامانی به آنها داده است ، از کارخانه سیمان نهاوند که سال آینده فاز یک آن افتتاح خواهد شد از راه آهنی که در وضعیت مطلوبی به سر می برد و تا سه سال آینده سوت قطار را مردم شهرمان خواهند شنید ،از سد گرین که مناقصه های آن انجام شد و بهار سال آینده کلنگ آن بر زمین زده خواهد شد و از بیمارستان 160 تختخوابی که همین چند روز پیش سنایی کلنگ زن اول این پروژه فراموش شده دولتی بود تا پروژه عظیم جی تی ال که در دهه فجر امسال کار برای به ثمر رسیدن آن آغاز شد جملگی نشان از همت بلند و تلاش های مستمر نماینده ای دارد که متاسفانه عده ای قصد دارند مجموعه زحمات او را نادیده بگیرند

((نمایی از ماکت بیمارستان ۱۶۰ تخته خوابی نهاوند))

سنایی :من نمی توانم بپذیرم برخی در شهرستان دین دارند

 

 

سنایی :من نمی توانم بپذیرم برخی در شهرستان دین دارند

 

 

با کلنگ زنی مرکز معاینه فنی خودرو های سبک که مصادف با روز نیمه شعبان صورت گرفت و انتظارها برای داشتن این مرکز به سرانجام رسید دکتر مهدی سنایی نماینده شهرمان نیز به انتظارها پایان داد و از ناگفته های دوساله نمایندگی حول سه محور سد گرین، وحدت در شهرستان و فرمانداری سخن به میان آورد در این مراسم که برخی سخنان دکتر را معاینه فنی او از شهر به حساب می آورند و نوع نگرش  اینبار دکتر و شیوه بیان آن را متفاوت تر از گذشته می پنداشتند سخنانی مطرح شد که در این دوسال کسی با این صراحت از سنایی نشنیده بود

 سنایی در این مراسم صحبت های خود را با بیان اینکه در این دوسال از آباد کردن نهاوند غافل نشده ایم شروع کرد و گفت :در تمام این دوسال که از نمایندگی می گذرد تصمیم جدی برای توسعه داشتیم و خدا شاهد است که این حسی که الان دارم با حسی که شب اول  آغاز نمایندگی داشته ام تفاوتی نکرده است و با تمام قوت تلاش کردیم هدف و پرو؟ژه های بزرگ را مورد توجه قرار بدهیم که امروز در شهرستان ثمرات آنها را می بینیم سنایی افزود برای گرفتن بودجه و اعتبار خدا شاهد است که شده در اتاق وزیر راه را بدون هماهنگی باز کرده ام ودر جلسه شورای تصمیم گیری وزارت خانه نیم ساعت بحث نهاوند را خود آقای بهبهانی انجام داده است و سرانجام این جلسه به دریافت 5 میلیارد تومان برای راه های نهاوند ختم شده است

 نماینده نهاوند ادامه داد :از این جور کارها برای دریافت حق نهاوند استفاده کرده ام حتی در بعضی جاها خواهش هم کرده ام همانطور که می داند در کشور گاز نیست  اما برای 20 روستای نهاوند مجوز گاز رسانی گرفته ایم البته این چیز های که عرض می کنم وظیفه من است و نماینده شده ام که این کارها را انجام بدهم

سنایی افزود: ببینید یک مسئله ای که وجود دارد بحث حفظ وحدت در شهرستان است خدا را شاهد می گیریم بحث حفظ وحدت در شهرستان برای من یک شعار نیست یک اصل است بعضا هم از حق خودم گذشتم ولی گامی برخلاف آن برنداشتم و فراخوان همه به وحدت بوده است خیلی وقت ها هم تحت فشار بوده ام  اما به دلیل منافع شهرستان سکوت کرده ام اما من یک وقتی منتشر می کنم  که یک عده ای خلاف سد گرین از این شهرستان فعالیت کرده اند تا سد به نتیجه نرسد حتی نامه محرمانه آمد و سد را از دستور کار خارج کردند  

سنایی با اشاره به اینکه من نمی توانم کسانی را که این چنین ضربه ای به نهاوند زده اند دین دار بدانم گفت: من نمی توانم بپذیرم  اینجور شخصی دین داشته باشد مگر کسی می تواند به خاطر سنایی و برای اینکه به نام سنایی در حال رغم زدن است منافع شهرستان را زیر سوال ببرد نماینده مردم نهاوند اظهار داشت: بنده 2 سال 4سال و 10 سال آینده می روم به دنبال کار خودم اما آنچه مهم است منافع شهرستان است به همین دلیل بارها سکوت کرده ام تا وحدت باشد تا حق شهرستان که گرفتنی است را بگیریم و همینطور هم شده است و سد گرین را از پروسه 40 ساله خارج کرده ام و در همین هفته های آینده کلنگ آن بر زمین زده خواهد شد 

سنایی در بخش دیگر سخنان خود به بحث فرماندار جدید نهاوند وارد شد و ادامه داد :در مورد فرماندار جدید بارها از من سوال کرده اند ،ببیند دوستان  من در انتخاب فرماندار هیچ گونه دخالتی نمی کنم  ونه در این دوره دخالتی داشتم  و نه در دوره های قبل دخالتی کرده ام فرماندار را دولت تعیین می کند وظیفه ای که من دارم این است که نظر بدهم و البته توقع دارم به استاندار قبلی همدان هم گفته بودم به برادرعزیزم آقای پیریایی نیز گفتم که فرماندار در خور انتخاب کند فرمانداری که تجربه موفقی داشته باشد که در بین همشهریان خود ما هم کم نیست عزیزانی که تجربه موفقی دارند

سنایی در ادامه گفت بارها از من پرسیدند که نظر شما چیست ومن چیزی نگفته ام چون کسی باید فرماندار نهاوند باشد که بتواند پاسخگو باشد

سنایی با اشاره به اینکه اگر فرماندار در خور برای شهرستان انتخاب نشود گفت :بنده اگر دیدم فردی که انتخاب می شود به صلاح شهرستان نیست و می دانم که اگر چنین کسی را هم انتخاب کنند من موافقت نمی کنم و امیدوارم اقدامی که در این زمینه صورت می گیرد اقدام شایسته ای باشد تا کارها به شکل شایسته ای انجام شود و وقفه ای در کارها به وجود نیاید

کروبی «سر» شناس ترین سران

کروبی «سر» شناس ترین سران

 

با سلام به شنوندگان فتنه پرس،
پس از بیانات آقای جنتی ، مبنی بر دریافت یک میلیارد دلار توسط یکی از سران فتنه از دستان مبارک ملک عبدالله و اعتراض شدید الحن شیخ باطله ... ببخشید شنوندگان عزیز..اشکال از فرستنده بود لطفا به گیرنده هاتون دست نزنید...شیخ اصلاحات به سخنان آقای جنتی.

بر آن شدیم تا با این نابغه‌ی دوران که سالهای سال تجربه مجلس داری دارند داشته باشیم.

خب جناب آقای کروبی باعرض احترام و ادب به محضر شما
سوال اول : در بیانات آقای جنتی ، اسمی از شما و اصولا هیچکس دیگر نبود وصرفا لفظ « سران فتنه » بکار گرفته شده بود. آیا شما با این موضع گیری ، رسما لقب « یکی از سران فتنه» را قبول نکرده اید؟

پاسخ : شما اول بفرمایید چرا بافتنه پُرسی رفتار می کنید؟ خداوند میزان فتنه رو بیکران و همه جوره در اختیار بندگان خودش قرارداده تا هر کی هر چقدر دلش میخواد توش غرق بشه ، نه اینکه کسی بیاد و نگاهش به فتنه رو فقط« پُرسی» بکنه. به نظر من پُرس فقط زیبنده ی همون رستورانهای بین راهیه .

- ....؟؟!

- نه شما هیچی نگو....چون من هنوز وقت دارم ، خلاصه اینکه تابلویی که روی میکروفونتون نصب کردید ایراد داره . مثلا می تونید بجای «فتنه ی پُرسی» بنویسید «فتنه ی خرواری» یا چه می دونم ... « فتنه ی هزار سر»

- حضرت شیخ ، اجازه بفرمایید ، اینی که می بنید pors نیست..press هست یعنی بنگاه خبری فتنه.

- خب اینو از اول می گفتید...دروغ چرا ؟ تا قبر آ...آ..آ..آ من خودم سالها رئیس مَیلس بودم و میدونم کار خبر چیه و چه جوری باید با خبر شد.

- اگر ممکنه سوال رو جواب بدین.

- بله داشت یادم میرفت..ببیند کل مشکل من با حرفهای اقای جنتی توی « سَرِشه »

- متوجه نمیشم

- برادر من ، ظاهرا شما ادم « سرشناسی » نیستی.

- نه حاج آقا ، بنده آدم گمنامی هستم.

- دیدی آقاجان؟ دیدی شما فقط فرق pors  با peres رو بلدی؟ مرد حسابی منظور من از «سرشناس» که سرشناس نیست...سرشناسه آقاجان.سرشناس

- عذر میخوام از شنوندگان محترم..احتمالا شما هم مانند بنده گمی گیج شدید..در ادامه مصاحبه روشن میشه منظور این دانشمند محترم.

- تموم شد؟ ادامه بدم؟

- ببخشید آقای کروبی...بفرمایید!

- عرض میکردم که من خودم سالها توی مَیلس بودم و کل سرها رو میشناسم. دروغ چرا ؟ تا قبر ..آ..آ..آ..آ هر چی سره ، من فوت آبم. سر نوشابه...سر اصلاح شده و نشده..سر حرف...سرِ بازی ( یعنی کسی که توی یه بازی سیاسی رئیس اصلی باشه )خلاصه من در سرشناسی استادم. پس میشه ادعا کرد که کروبی سرشناسترین کاندیدای 88 بود و کسی قدرشو ندونست.

خب پس تا اینجا به همه ثابت شد که من چقدرررر سرشناسم.

حالا چطور انتظار دارید وقتی آقای جنتی میگه سران فتنه..من نفهمم که منظورش با کیه؟...تو این مملکت ، عامی ترین ماست بند هم میدونه وقتی « بی بلانسبت بگی سران فتنه» فوری چهره ی نورانی شیخ مهدی کروبی جلوش ظاهر میشه.

نه آقای جنتی..نه داداش..نه...نمیشه شما بری پشت تریبون بگی : سران فتنه؟؟؟ منم ساکت بنشینم! شما تا بگی کاف من رفتم ته کهریزک و برگشتم.

شما بگو شین من رفتم تا ته شهرام جزایری و برگشتم. شما بگو « آ» من کل آراء باطله رو برات شمردم. دروغ چرا ؟من خودم 12 توی میلس بودم آقا.

- حاج آقا با این حساب بگیم میم؟

- میگم مناظره

- بگیم کاف؟

- میگم کف دهن توی مناظره

- دوباره بگیم کاف؟

- بسه دیگه.... دوکاف رو گفتم...

- حالا بشه سه کاف چه اشکالی داره حاج آقا؟

- «کروبی».....حالا راحت شدی؟..شد سه کاف؟

- ولی حاج آقا...پس شما گوگل رو هم میشناسی؟

- توی میلس ششم بوده؟

- گوگل حاج آقا

- من نمیشناسمش..ولی اگه راس میگه..کارشناساشو بیاره با کارشناسای من روبرو کنه...من خودم کلی تو میلس بودم و هر چی کاف هَس از بَرَم.

- بنابراین تا بگن سین؟

- هر چی سَره از سَر گذروندم. من اگر رئیس جمهور میشدم اجازه سرباز بگیری رو توی ملاعام نمیدادم

- سرباز بگیری؟؟

- بله ..نمی بینید هر روز می شینن واسه خانمای سرباز که سرشون بازه ، نقشه میکشن که چه جوری سرشونو ببندن؟

- ما که ندیدیم حاج آقا

- واسه اینکه سرشناس نیستی. ما اینهمه خانم سرباز توی جامعه میتونیم داشته باشیم ، چرا باید هی درمورد مدت خدمت نظام وظیفه تو ی مَیلس دور خودمون بچرخیم...دروغ چرا ؟ تا قبر آ..آ..آ..آ...ما خودمان توی میلس که بودیم پنداری مملکت کل مشکلش رسیدگی به امثال شهرام اقتصادی بود نه سرباز بگیری از جماعت خانمها.

- ببخشید اگه ممکنه در خصوص ...

- من چقدر وقت دارم؟

- حاج آقا کل وقت ما مال شماست..مناظره یی درکار نیست..اینجا کسی نیست...من و شما هستیم تنها!

- گفتی «تعرض»؟؟؟

- من گفتم؟

- همین الان گفتی منو تو تنها هستیم؟ منظورتون چی بود؟

- حاج آقا بنده نگفتم « تو» گفتم « شما»

- فرقی نمیکنه...تعرض تعرضه..من و شما نداره...من خودم 12 سال توی میلس بودم

- حاج آقا وقت ما تموم شده..میشه مرخص شیم از خدمتتون

- مشکلی نیست فقط دو نکته ، یکی اینکه  سعی کن آدم سرشناشی بشی عین من...خیلی خوب میدونم که سر هر چیزی به کجا وصله ؟ دوم اینکه سه کاف روفراموش نکن : کروبی و کهریزک و کف دهن
به دردت میخوره.

- ممنون از اینکه با فتنه پرس مصاحبه کردید.

- صبر کن گفتی اون دوستت..اسمش چی بود؟

- گوگل

- آره همون...در مورد من چه نظری داره؟

- حاج آقا تا بهش بگید «کر» نمیذاره که « وبی» رو ادامه بدید....امتحان کنید

گزارش شاهد عيني از قيام جنبش سبز در 22 خرداد!

گزارش شاهد عيني از قيام جنبش سبز در 22 خرداد!

طنز:

با دعوت فعالان جنبش و با خنک شدن هوا کم کم بر عده ی حاضران در خیابان و پیاده رو ها افزوده می شود.

مرد و زن و پیر و جوان در پوشش خرید و سیاحت آثار تاریخی و تفریح در حال پیوستن به جمع مردم هستند.

در لباس تمام مردم می توان تکه ای رنگ سبز یا میشی یا یشمی ویا دیگر از خانواده ی سبز را به وضوح مشاهده کرد.

حضور کودکان در این جا چشمگیر است که برای اصفهان نوید آینده ای سبز را می دهد.

در گوشه ای از پیاده رو مردی شروع به شعار دادن می کند و فورا اطرافش شلوغ می شود و شاید تا چند دقیقه ی دیگر تمام عینک های آفتابی اش فروش برود.

صورت مرد تکیده و سوخته است و نشان می دهد فقط و فقط در پی یک زندگی آزاد برای همه ی ایرانیان است و تنها به دنبال پاسخ برای این سئوال است که "چرا؟".

پلاکاردهای بزرگ که بر روی آن ها به صورت معنا داری نوشته شده است "حراج واقعی" در همه جا به چشم می خورد و گاهی عددی هم کنار تابلو نوشته شده است "30 درصد" که اشاره ی ظریفی است به نتایج واقعی انتخابات و اینکه ایران با شکوه به تاراج کوتولگان رفته است.

 با وجود فشار و حضور بی سابقه ی نیروهای امنیتی و گارد رهبری و سپاه با لباس های مبدل در قالب راننده ی اتوبوس، مغازه دار، گدا، ره گذر و ... امید برای آزادی ایرانی آباد مرد و زن را بی هیچ دلهره و ترسی به میدان آورده است.

همه با هم اند همه سبز، حتی علمای مردمی در بین جمعیت دیده می شوند. شمارش معکوس برای حکومت آخوندها شروع شده است.

جوانی از من پرسید "ساعت چند است؟" و من گفتم "هفت و ربع" و او به جمع مردم پیوست.

جوانی از کنارم رد شد و در دستش موبایلی بود که با صدای عجیب بلندی آهنگی از یک خواننده ی آزادی خواه سبز پخش می کرد و این بر لطافت تجمع و همبستگی بیشتر مردم می افزود.

پیرمردی نزدیک صد ساله در کنار خیابان هاج و واج مانده...او هم از این غیرت مردم شگفت زده است...شاید چنین جمعیتی را فقط در سال 42 دیده باشد. اما آن زمان زمین متری دو ریال بود. او شاید نداند با رفتن آخوندها بهترین ماشین هنوز "پژو آخوندی" است یا نه.

زن ایرانی این جا به سیم آخر زده است. حجاب از فکر و چشم و سر خود برداشته و به خیابان آمده. شاید شعار او این است "نه روسری نه تو سری ".

خبرنگاران و عکاسان خارجی در تمام مسیر راهپیمایی به چشم می خورند و صدای مردم را به گوش جهانیان می رسانند. برای وارد شدن این ها به مدرسه ی چهارباغ 5000 تومان و برای وارد شدن ما 2000 تومان پول گرفته می شود.

این چهره ی مرد و زن ایرانی است که از پلیس و آجان نمی ترسد و ماشینش را جلوی تقاطع پارک می کند.  یعنی این راه بی برگشت است...

دست جوانی از میان جمعیت بالا می رود و با تمام وجود فریاد می زند "عباس..." و به دور دست می نگرد...عباس بر می گردد و از دیدن رفقش خوشحال می شود....ما بی شماریم.

با تاریک تر شدن هوا مردم حتما چراغ های اتوموبیل های خود را روشن خواهند کرد و این نشانه ی اتحاد یک ملت فهیم است چون در تاریکی رانندگی کار عاقلانه ای نیست.

اینجا همه "ندا" هستند و "مهدی" (یقین یک مهدی نامی هم دارند این ها!).اکنون ساعت 19 و سی دقیقه است و من در بطن یک رویداد تاریخی در یک خیابان تاریخی هستم...خدا را چه دیدی شاید بخت ما هم باز شد!

چمران؛ پناهنده به نهضت آزادی یا عاشق امام؟/1

چمران؛ پناهنده به نهضت آزادی یا عاشق امام؟/1

 در تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی، همان‌گونه که در معرفی برخی از چهره‌ها به نسبت نقش و اهمیتشان در تاریخ انقلاب، اقدام شایسته‌ای صورت نپذیرفته است، چهره هایی نیز وجود دارند که در ظاهر از آن ها زیاد یاد می شود اما در حقیقت سالی یکبار و آن هم در سالگرد شهادت یا وفاتشان مقداری بیشتر به آن ها پرداخته می شود. اما نکته مهم آنجاست که در چگونگی معرفی این شخصیت ها نیز نواقص و کوتاهی های فراوانی وجود دارد که قابل اغماض نیست. از بزرگترین اجحاف هایی که در حق برخی از این شخصیت ها صورت گرفته است، پرداختن به برخی از ویژگی های مثبت آنان و غافل شدن از ابعاد دیگری است که به نوبه خود بسیار با ارزش و حائز اهمیت است.

یکی از این شخصیت ها شهید دکتر مصطفی چمران است که همواره از او به عنوان دانشمندی کم نظیر و یا فرمانده‌ای شجاع و یا عارفی خودساخته یاد می شود. هر چند که این ها نیز از ویژگی‌های غیرقابل انکار دکتر چمران است، اما یکی از مهمترین مسائلی که در مورد ایشان مورد غفلت قرار گرفته است و کمتر به آن پرداخته شده، دیدگاه های سیاسی وی است. و همین امر سبب شده تا هر از چندی برخی با عوام فریبی، به بهانه‌های مختلف دکتر چمران را به خود منسوب کرده و تفکرات و دیدگاه های وی را یکسان با افکار انحرافی خود جلوه دهند. نهضت آزادی و برخی از اعضای آن از جمله ی این افراد هستند. شاید در ابتدا و پیش از نقد، مروری بر ادعاهای این افراد مناسب باشد:

مصدقی بود، مصدقی نبود!
نهضت آزادی تقریباً هر ساله به بهانه سالگرد شهادت دکتر چمران برای وی مراسمی برگزار می‌نماید و برخی عکس‌های دکتر با اعضای آن را منتشر می کند و به گونه‌ای از ایشان یاد می‌کنند که گویا دکتر تا آخرین روزهای حیات خویش همواره مؤید مواضع آنان بوده است. این امر در مصاحبه های اعضا و وابستگان این گروه نیز کاملاً مشهود است؛ مثلاً، ماجد غروی در تاریخ 5 تیر 87 در مراسم نهضت آزادی ایران که به مناسبت سالگرد شهادت دکتر چمران برگزار شده بود، می گوید: «نهضت در مرامنامه خود نمی‌گوید ما چنین اعتقاداتی داریم، ‌چنان مرامی داریم و چنین شیوه های سیاسی را داریم؛ بلکه می گوید ما چنین و چنان هستیم. چمران در لابه لای این جملات بنیانگذاران نهضت، به روشنی درمی‌یافت که میان این جمله با جملات مشابه تفاوتی کلیدی وجود دارد و آن اینکه در این جمله، بنیانگذاران نهضت از هستی خود سخن گفته اند؛ گفته‌اند که ما ایرانی هستیم، مسلمان هستیم ، مصدقی هستیم. چمران از لابه لای این جملات، مجموعه باورها، اعتقادات یا شیوه های سیاسی تعدادی سیاستمدار و سیاست پیشه را نمی دید بلکه نگرانی ها و دلمشغولی های انسان هایی را می دید که برای آینده سرزمین و آیینشان دل می‌سوزاندند. این دلسوزی برای انسان دلسوزی مثل چمران بسیار غنمیت بود و او را تشویق می کرد. به این مجموعه انسان‌ها می‌پیوندد و دغدغه‌ها و نگرانی هایش را با آنان سهیم می شود نه اینکه به یک تشکیلات سیاسی بپیوندد. من گمان می کنم این بزرگترین پیام چمران برای ماست به عنوان اعضای نهضت آزادی ایران. ... چمران به ما می گوید که برای نهضتی بودن باید انسان خاصی بود؛ باید وجود انسانی مان دلمشغول ایران، اسلام و مصدق باشد..... وجه بارز شخصیت چمران بیقراری است، ... این بیقراری اوست که وقتی با جمله "ما ایرانی، مسلمان و مصدقی هستیم" [جمله معروف اعلام موجودیت نهضت آزادی] برخورد می کند، احساس می‌کند پناهی یافته است. پناهگاهی که اجتماعی است از انسانهای بزرگی که نه از مواضع و دیدگاه ها و اعتقاداتشان بلکه از خودشان سخن گفته اند؛‌ از هستی‌شان که به هستی و بودن یک سرزمین و‌ یک آئین گره خورده است.» (chamran.org)

بگذریم که تعریف از نهضت آزادی سخنران را به تناقض گویی می کشاند. چرا که خود سخنران در بخش دیگری از سخنرانی ش ناخودآگاه این برچسب ها را از دکتر کنده و پاسخ خود را این گونه می دهد: «اکنون یک لحظه تصور کنیم که کدام یک از این سه خصلت، نظر چمران را جلب نمود؟‌ ایرانی بودن، مسلمان بودن ، مصدقی بودن یا چیزی غیر از اینها. آیا ایرانی بودن برای چمرانی که در تمام نقاط جهان مجاهده می کرد و خیلی خود را محدود به جغرافیای کشور خود نمی ساخت می‌توانست آنقدر جذاب باشد که وی را به نهضت بکشاند؟ ...آیا خصلت "مصدقی بودن" برای شخصیتی بسان چمران چنان جذاب بود که وی را علاقمند به عضویت در نهضت نماید؟ خصوصاً که گروه های دیگری هم بودند که بسیار بیش از نهضت [آزادی] داعیه اسلامی بودن و مصدقی بودن داشتند، چرا نهضت؟ چمران بر جبین این کشتی چه می‌دید؟» (همانجا)

امل را هم نهضت آزادی درست کرد!
نمونه ای دیگر از این ادعاها در مصاحبه دکتر ابراهیم یزدی با مجله شهروند امروز مطرح شده است. یزدی در این مصاحبه درباره نقش نهضت آزادی در شکل گیری جنبش امل می گوید: «در آن تاریخ برای نهضت در داخل ایران امکان فعالیت وجود نداشت. در خارج از کشور نهضت آزادی سازمان و تشکیلات داشت. دکتر چمران، صادق قطب‌زاده و من مسئولین اصلی بودیم و من مسئول هماهنگی. مسائل لبنان، از جمله امل هم، در جلسات ما سه نفر و هم در جلسات شورای نهضت در اروپا و آمریکا مطرح می‌شد. ما سه نفر با آقای امام موسی صدر جلسات مشترک داشتیم. در سفرهایم به لبنان و به شهر صور بعضاً در کلاس‌های آموزش امل اصول فکری درس می‌دادم. فعالیت شادروان مرحوم دکتر چمران در حرکت‌المحرومین و امل هم براساس انگیزه‌های فردی‌اش بود و هم تصمیمات جمعی در نهضت آزادی خارج از کشور.» (شهروندامروز،شماره48،صفحه61) سؤال آنجاست که دکتر یزدی و دیگر اعضای نهضت آزادی که برای کمک به جنبشی که اصلی ترین هدفش دفاع مسلحانه در لبنان بود تصمیم می گیرند، چرا در طول هشت سال دفاع مقدس ملت مسلمان ایران از اینگونه تصمیمات نگرفتند؟ مگر حداقل ایرانی بودن به هستی شان گره نخورده بود؟ پس فقط همان انگیزه های اسلامی فراملیتی دکتر چمران است که باعث می شود تا زندگی مرفه در آمریکا را رها کند و خود را به دامان مرگ در جنوب لبنان بیفکند. گذشته از آن، اگر این تصمیم متعلق به نهضت آزادی بود، پس چرا غیر از شهید چمران و طباطبائی (که خواهر زاده امام موسی صدر بود) کس دیگری از نهضت آزادی در امل فعال نبود؟

لذا نزد کارشناسان، سخنان این آقا که تقریباً تمام کارهای مبارزاتی یکصد سال اخیر (!) را منتسب به شخص شخیص خود می داند محلی از اعراب نخواهد داشت.

حضور در نهضت آزادی؛ ضعف چمران یا افتخار نهضت؟
البته عضویت دکتر چمران در نهضت آزادی و همکاری با آنان به خصوص قبل از پیروزی انقلاب اسلامی غیر قابل انکار است، همانگونه که همکاری و یا عضویت برخی دیگر از شخصیت های ارزشمند انقلاب با گروه های دیگر نیز در تاریخ به ثبت رسیده است. اما نکته مهم، بررسی دلیل پیوستن این افراد به آن گروه ها و از آن مهم تر،  ادامه این همکاری و همفکری تا آخر است که به یقین در مورد دکتر چمران چنین نبوده است.

شهید چمران  به گفته خود از سن پانزده سالگی در انجمن اسلامی دانش آموزان شرکت داشته و در آنجا با آیت الله طالقانی آشنا و یکی از شاگردان پرو پا قرص آیت الله طالقانی در درس تفسیر ایشان می شود.( مصاحیه با روزنامه اطلاعات، 27/5/1358) این سابقه آشنایی با آیت الله طالقانی (یکی از اصلی ترین سران نهضت آزادی) یکی از دلایل بسیار مهم و اصلی در اعتماد چمران به نهضت آزادی بوده است.

البته حضور شهید چمران در کلاس های مهندس بازرگان در دانشکده فنی (پس از قبولی در دانشگاه تهران) و در ادامه، خالی بودن عرصه مبارزه توسط دیگر گروه های اسلامی در آمریکا (پس از مهاجرت دکتر به آمریکا) و برخی دلایل دیگر، عضویت دکتر چمران را در این گروه طبیعی می‌نماید.

نکته دیگر آن که نهضت آزادی در آن زمان به رغم همه نواقصی که داشت، بالاخره یکی از گروه های ضد رژیم محسوب می شد و سران این گروه (صرف نظر از برخی تفکرات غلطشان که آن هم در آن زمان چندان بارز نبود)، کسانی بودند که با جدیت مشغول مبارزه بودند و حتی به حبس های طولانی مدت محکوم شده بودند. پس رابطه با این گروه و عضویت در آن را نمی توان ضعفی برای دکتر چمران دانست. بلکه اتفاقا باید این را افتخاری برای نهضت آزادی شمرد که در آن زمان توانسته بود مخلصینی چون چمران را جذب کند که در ادامه توان حفظ این افتخار را نیافت.

با اعضای نهضت آزادی حتی به دیدن معشوقم هم نمی روم
مطلب مهم این است که با پیروزی انقلاب و بیشتر و علنی شدن زاویه ای که نهضت آزادی با تفکرات امام داشت، مسیر دکتر چمران نیز به تدریج از نهضت آزادی جدا شد. وی به دلیل سابقه آشنایی اش با اعضای نهضت آزادی و قابلیت های در خور تحسینی که داشت، در دولت موقت و در جایگاه معاون نخست وزیر در امور انقلاب جای گرفت و در همان زمان بود که حتی در ملاقات با برژینسکی به همراه مهندس بازرگان و دکتر یزدی حضور داشت. اما در آینده وقایعی رخ داد که مواضع سازشکارانه دولت موقت برای دکتر چمران در عمل آشکار شد، به گونه ای که از همراهی با آنان پرهیز داشت.

یکی از کسانی که در آن زمان در نخست وزیری با دکتر چمران همکاری می نموده است، سخنان خود با دکتر چمران را در این زمینه اینگونه بیان می کند: «در آن زمان امام قم تشریف داشتند و دولت موقت پنجشنبه ها برای گزارش به قم می رفت. نخست وزیر و تقریباً تمام وزرا می رفتند. دکتر چمران معمولاً بهانه ای می آورد و نمی رفت. جمع بندی من این بود که این تکبر است که دکتر پیش امام نمی رود. گفتم: "چرا نمی روید؟" چشمانش یک نفوذ خاصی داشت. یکدفعه مچ دستم را گرفت به صورتی که من جا خوردم، به عکس امام که در اتاقش بود اشاره کرد و با یک تغیّری گفت: ببین عزیز، شما که شب می خوابید من با این عکس، گاه ساعت ها عشقبازی می کنم. امام معشوق من است.

گفتم: پس لازم است پیش امام بروید.

گفت: نه، من حاضر نیستم همراه این‌ها ولو به دیدن معشوقم بروم. »(مستند سردار عشق، روایت فتح)

این برخورد نمونه ای از بازتاب نفرتی بود که چمران (تنها چند ماه پس از پیروزی انقلاب) از مواضع غیر ولایی نهضت آزادی پیدا کرده بود و هرچه زمان به پیش رفت، جلوه های پررنگ تری از آن آشکار می شد.

پاسخی به نامه‌ به اصطلاح سرگشاده کدیور

پاسخی به نامه‌ به اصطلاح سرگشاده کدیور

«بَرَاءَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلىَ الَّذِينَ عَاهَدتمُّ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ»

سلام و درود خدا بر رسول اکرمش و اهل بیت عصمت و طهارت و ارواح طیبه‌ی شهداء و ولی امر مسلمین و امت مسلمان، ولایی و شهید پرور.

آقای کدیور

نامه‌ی از هر لحاظ گشاده‌ و نیز طویل شما به آقای هاشمی رفسنجانی مطالعه شد. هر چند که این نامه‌ی شعاری و به اصطلاح ژورنالیستی به هیچ وجه ارزش پاسخ نداشت، اما جوابیه ذیل از دو جهت تدوین و ایفاد می‌گردد:

جهت اول آن که نوشته‌اید مخاطب اصلی مرقومه شما مردم هستند! و مخاطب صوری شما (آقای هاشمی) دیگر در مقام و جایگاهی نیست که بتواند از سوی مردم پاسخ دهد. و جهت دوم آن که به گمان باطل خود انواع و اقسام شبهات را ایجاد و فرافکنی کرده‌اید و پاسخ یا بهتر بگوییم تبیین برخی از آنها لازم بود. و گرنه مردم در این سی سال نامه‌های بسیاری از مخالفین انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران و ولایت فقیه از سوی بزرگ‌تر از شماهایی چون: جیمی کارتر، جرج بوش، اوباما، نتانیاهو ... و یا اذناب داخلی آنها دریافت نموده‌ بودند، اما پاسخ‌شان را در عمل و ثبات قدم در ایمان به اسلام ناب محمدی (ص) و دفاع از اساس نظام جمهوری اسلامی ایران، ولایت فقیه، حیثیت و شرف ملی و تمامیت ارضی ایران دادند. پاسخ‌های قاطعی که در تاریخ ثبت شد و به هیچ وجه قابل انکار نخواهد بود.

به اهانت‌هایی که به مخاطب صوری خود، آقای هاشمی رفسنجانی کرده‌اید نیز کاری نداریم، که از یک سو ایشان را از ارکان این نظام خواندید و از سوی دیگر مقصرش دانستید و از سوی دیگر حتی مواضع شما پسندش را «نیم نگاه به مردم و مطالباتشان» فلمداد نمودید و ارزش یک نگاه تمام را نیز برایش قایل نشدید! و چقدر ایشان باید متأسف باشند که شما ایشان را با امثال آقای دستغیب در یک سطح دانستید. در هر حال ایشان مرد با کیاستی بود و بعید است که آن قدر تنزل نموده باشد که نفهمد شما به بهانه‌ی تعریف، چقدر ایشان را تحقیر و تخفیف نمودید.

نوشته بودید که جای طرح نامه مجلس خبرگان بود و چون مجلس خبرگان به وظایفش عمل نمی‌کند آن را به صورت سرگشاده منتشر نمودید و دلیل را بسته شدن برخی از احزابی که پیدایش‌شان نیز در دوره‌های تک تازی به خاطر ایجاد فتنه و براندازی بود، یا توقیف و فیلترینگ رسانه‌های وابسته که بلندگوی آمال غرب هستند، یا بازداشت جاسوسان که از نظر شما فعالان سیاسی می‌باشند و یا آشوب گران مزدور که به حسب قرارداد جان و مال مردم را به آتش کشیدند، و مراجع تقلید که لابد منظورتان امثال منتظری و صانعی معلوم الحال است بر شمردید! خوب، چه کنیم که شما هنوز نفهمیدید که مجلس خبرگان جایگاه حمایت و حفظ اصل «ولایت فقیه» است و نه کانون فتنه و لجستیک فتنه‌گران وابسته یا اتاق فکر برای براندازی نظام؟! اگر چنین نکردند، متهم شوند که وظایفشان را انجام نداده‌اند!

نوشته بودید: «تنها راهی که باقی می ماند این است که در تبعید، نامه‌ی سرگشاده نوشت، نامه‌ای که جز در فضای مجازی خارج از ایران امکان انتشار ندارد»!

شما و امثال شما که الحمدلله در داخل هر چه می‌خواستید گفتید و می‌گویید و کسی هم با امثال شما کاری ندارد. بلکه عرصه تنگ آمد و یا از به دست آمدن برخی اسناد و یا محاکمه و اثبات جرم فرار را بر قرار ترجیح دادید و هم چون اسلاف خود، در آن جا در عین حال که کیف‌تان کوک است، ندای غربت و مظلومیت سر می‌دهید. این جمله‌ی شما ما را به یاد ترانه‌های خواننده‌های آن سوی آبی راجع به ایران، وطن، غربت و ... می‌اندازد!

راستی حالا چه کسی شما را به کجا تبعید نمود؟ بیابان‌های خشک مرز پاکستان ، روستاهای دور افتاده‌ی افغانستان، یا لندن یا نیویورک (؟!) عجب تبعید گاهی! به راستی این انقلاب اسلامی چقدر به نفع ضد انقلاب تمام شد که قدرش را نمی‌دانند. درهای بسته‌ی زندگی در آمریکا و اروپا را به رویشان باز کرد تا به بزرگ‌ترین آمال خود و اوج تکامل متصور خود برسند!

آیا تا به حال به سفارت‌های سوئیس، انگلیس و آلمان و فرانسه در تهران مراجعه کرده‌اید و یا آن که ویزا و اقامت شما را توسط پیک در منزل تحویل دادند؟! آیا می‌دانید که چقدر اتباع ایرانی مقیم خارج، دانشجو، تاجر، صنعت‌گر، بیمار، والدین دور از فرزند و ...، در صف اخذ ویزا می‌ایستند و چقدر به آنها اهانت می‌شود و در آخر نیز موفق به کسب ویزا نمی‌گردند؟! اما جالب است که همه‌ی مخالفان نظام، به نیویورک، لندن، پاریس، هامبورگ، ژنو و ... تبعید می‌گردند و آن لیبرال‌های دمکرات مآب و مدافعین حقوق بشر نیز با آغوش باز آنها را می‌پذیرند.

خوب شما که از آن تبعید گاه نامه می‌نویسید، لازم نیست راجع به ما هفتاد و چند میلیون که حکومتی بر اساس اسلام و به رأی خود تشکیل داده و در وطن مستقل و آزاد خود زندگی می‌کنیم حرف بزنید، کمی از احوال سیاسی انگلیس بگویید، وضعیت پوند چه طور است؟ از فراماسون چه خبر؟ از اوباما، CIA و آخرین دسیسه‌هایشان چه خبر؟! یا اگر اطلاعی ندارید، از وضعیت و حال و احوال خودتان بنویسید که حتماً خوب است؟ به طور قطع آن جا دیگر در فشار و اختناق نیستید. چرا که هر چه بر علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و ولایت فقیه بگویید، یک امتیاز است و با آمریکا و انگلیس و اسرائیل هم که شما کاری ندارید تا کمی اختناق آن محیط را هم تجربه کنید. إن شاء الله مشکل اقامت، تمدید، پناهندگی، اجاره‌ی مکان و ... نیز ندارید و همه فراهم و تضمین شده است. البته نه این که خدایی ناکرده دولت آنجا از شما حمایت می‌کند. به طور قطع شما اصلاً اهل این لقمه‌های حرام و دریوزگی نیستید، بلکه لابد سایر انقلابیون د رتبعید و مقیم کشورهای اروپایی با درآمدهای ناشی از زور بازو و عرق جبین، شما را نیز تحت پوشش حمایتی خود قرار داده‌اند. راستی آیا حقوقتان کافی هست؟ اگر مشکلی است بفرمایید. البته نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود و خارجی‌ها هم مثل ما دل رحم و دست و دل باز نیستند و به کسی بدون منعفت چیزی نمی‌دهند. لذا اگر کمی بیشتر تلاش کنید، مثلاً چند نامه‌ی دیگر هم بنویسید، وضع بهتر هم می‌شود و شاید مثل مهاجرانی یا برخی دیگر شما را نیز بیشتر تحویل بگیرند و این توفیق را به شما ارزانی دارند که در سال چند دقیقه‌ای نیز آکتور CNN، VOA ، BBC و یا شبکه‌های دست دوم و سوم بشوید. بگذریم. خوش بگذرد. ما که بخیل نیستیم. بالاخره از قدیم گفته‌اند که هر کسی به اصلش بر می‌گردد.

به راستی شنیده‌ایم که پس از خروج از محیط اختناق، توانسته‌اید در غربت به رشد علمی نیز برسید و مجله‌ی «اشپیگل» آلمان به شما لقب «آیت‌ الله» داده است؟! اگر واقعیت دارد، یک موقع باورتان نشود، آنجا هیچ حوزه‌ی علمیه و جامعه‌ی مدرسینی وجود ندارد و این القاب برای ... کردن است.

نوشته بودید در سال 1368 به بازنویسی قانون اساسی به دلیل ورود ولایت مطلقه رأی منفی داده‌اید و اساساً منتقد ولایت سیاسی فقیه در همه‌ی انواع  آن هستید. این دیگر نوبر است! در میان علمای شیعه، هیچ عالمی یافت نشده بود که منکر ولایت سیاسی فقیه در همه‌ی انواع آن شود. البته هیچ عالمی. گویا شما هم می‌خواهید مثل صانعی حرف نو بزنید. خوب چه می‌شود کرد، شاید این هم مثل شعر نو مد شده‌ است و ما مرتجعین غافلیم.

البته باید اذعان داشت که شاید تنها کار منطقی‌ای که در عمرتان انجام داده‌اید همین بوده است و ما نیز خوشحالیم که امثال شما از اول با ولایت فقیه مخالف بوده و رأی ندادید. ولی ناگفته نماند که این تصمیم زیاد هم متکی به هوش و استعداد شما نبود، بلکه به رغم تلبس به لباس روحانیت و اهل علم و ایمان، توفیق آن را نداشتید. در زمان پیامبر اکرم (ص) نیز خیلی‌ها گمان کردند که عدم همراهی‌شان با پیامبر (ص) از زرنگی خودشان است، اما خدا فرمود: چنین نیست، بلکه من کراهت داشتم که آنها همراه تو شوند:

«وَ لَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوجَ لَأَعَدُّواْ لَهُ عُدَّةً وَ لَاكِن كَرِهَ اللَّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِيلَ اقْعُدُواْ مَعَ الْقَعِدِينَ» (توبه - 46)

ترجمه: و اگر بيرون آمدن (با تو برای جهاد) را اراده كرده بودند به تحقيق ساز و برگى براى آن آماده مى‏كردند (و برای فرار به بهانه‌های متفاوت متوسل نمی‌شدند) و ليكن خدا بر انگيختن آنها را نپسنديد و بازشان داشت و [به آنها] گفته شد (شما نیز) با نشستگان بنشينيد.

البته عین آیه و ترجمه برای این تقریر شد که شما قرائت جدید نفرمایید. در پاسخ با شما هیچ بحث فقهی یا استدلالی در خصوص «ولایت فقیه» یا «ولایت مطلقه فقیه» نداریم، چون مستلزم سابقه‌ی اگر چه کم، از مبانی فقه و اصول می‌باشد که معلوم بوده و هست که شما به علت ورود سریع به عالم سیاست، قدرت، تحزب و ...، فرصتی برای طلبگی، تعلم و مطالعه نداشتید و فقط توانستید لباسی بپوشید. اما فقط یک سؤال را مطرح می‌کنیم: شما که با ولایت سیاسی فقیه در همه‌ی انواع آن مخالفید، با ولایت سیاسی چه کسی موافقید؟‌! آیا جامعه‌ی اسلامی که حکومتش غیر اسلامی باشد و یا حکومت اسلامی که ولایتش به دست غیر فقیه باشد، همان اسلام آمریکایی نیست؟!

در فراز بعدی، به گمان عوام‌ فریبی، با تمسک به روش «قرائت جدید»ی بسیار عوامانه‌ی خودتان، به چند حدیث در توجیه و ضرورت استیضاح «رهبری» استناد نمودید. راجع به آن احادیث که همگی معتبر و محترم هستند و نیز تفسیر و تأویل به رأی و سوء استفاده‌ی تبلیغاتی شما هیچ نمی‌گوییم، که این خود نوعی حرفه است. چرا که اگر قرار بود صادقانه بخوانید و بفهمید، در طی دوران طلبگی و پس از آن این کار را می‌کردید. آن موقع که در مهد علم و به ویژه علوم اسلامی بودید، این توفیق و بصیرت حاصل نشد، و به یقین در موضع و جایگاه‌تان در تبعید (لندن و ...)، به نحو احسن حاصل نخواهد شد. اما توجه شما را که مدعی مقام اهل علم و سیاست هستید و خود را انقلابی هم می‌خوانید! به چند آیه‌ی کریمه از قرآن مجید جلب می‌کنیم، که هر طور قرائت کنید، باز همان معنا را می‌دهد:

«وَ إِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً» (النساء61)

ترجمه (المیزان): وقتى به ايشان گفته مى‏شود به سوى حكمى كه خدا در كتابش نازل كرده- و حاكمى كه نشانى‏هايش را در آن كتاب بيان نموده- بياييد، و به آن حكم گردن نهيد، منافقين را مى‏بينى كه نمى‏گذارند اين سخن اثر خود را بكند، و با تمام نيرو مردم را از آمدن به نزد تو باز مى‏دارند.

«لَوْ خَرَجُوا فيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلاَّ خَبالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ» (التوبه -47)

ترجمه (المیزان): (آنان که به بهانه‌های مختلف با تو همراه نشدند)‌ اگر با شما بيرون شده بودند در كارتان جز فساد نمى‏افزودند و ميان شما اراجيف انتشار داده فتنه‏جويى مى‏كردند و (چون) در ميان شما زود باوران (نيز) بودند (در نتيجه تحت تاثير اراجيف آنان قرار مى‏گرفتند) و خدا ستمكاران را خوب مى‏شناسد.

«لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كارِهُونَ» (التوبه - 48)

ترجمه (المیزان): قبلاً هم فتنه جويى كرده بودند و كارها را بر تو آشفته مى‏ساختند تا آن كه حق بيامد و امر خدا (بر نقشه‏هاى شيطانى آنان) با وجودى كه ايشان كراهت داشتند غلبه كرد.

«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمينَ» (البقره - 193)

ترجمه (المیزان): و با ايشان كارزار كنيد تا به كلى فتنه ريشه‏كن شود و دين تنها براى خدا شود و اگر به كلى دست از جنگ برداشتند ديگر هيچ دشمنى و خصومتى نيست مگر عليه ستمكاران‏.

در فرازی دیگر چقدر ابلهانه به طول مدت ولایت مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (دام ظله‌العالی) اعتراض کرده‌اید و میانگین آن را در قرون اخیر بی‌سابقه دانسته‌اید! چون این اعتراض هیچ مبنای قانونی، فقهی، عقلی، علمی و حتی شعوری ندارد، نقد و پاسخی نیز نمی‌دهیم، ولی همین قدر اشاره می‌کنیم که معلوم است خیلی دردتان آمده است. اما این نگرانی شما نه تنها در پنج اخیر، بلکه در کل تاریخ بی‌سابقه نیست. زمان پیامبر اکرم (ص) نیز دشمنان پس از آن که از جنگ‌های تحمیلی و فتنه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و نیز جوسازی و تهمت و شایعه و سایر ترفندهای خود ناامید شده بودند، به خود وعده و دلخوشی می‌دادند که بالاخره از دنیا خواهد رفت و وارثی ندارد. اما سوره‌ی کوثر و تحقق آن بر دهانشان کوفت.

امثال شما راجع به حضرت امام خمینی (ره) نیز همین حرف‌ها را می‌زدند. آنها نیز پس از ناامیدی از حکومت نظامی‌ها شاه، طرح‌های کودتا، ایجاد جنگ‌های داخلی، تحمیل جنگ هشت ساله، تحریم‌های اقتصادی، ترورهای منافقین، فتنه‌های اذناب داخلی و حتی خیانت نفوذی‌های خود فروش حتی در جایگاه ریاست جمهوری، انفجار حزب جمهوری و به شهادت رساندن 72 تن و در رأسش سید مظلوم بهشتی، گفتند: مانعی نیست. امام پیر و سالخورده شده است، به زودی از دنیا می‌رود و پس از او دیگر هیچ کس نمی‌تواند جای او را بگیرد و ضمام امور مسلمین را در دست گرفته و حکومت اسلامی را اداره کند! آن وقت ما وارد صحنه شده و همه‌ی قدرت را در دست می‌گیریم. اما دیدیم که خداوند متعال باز نعمتی دیگر از کوثر بی‌کرانش افاضه کرد و آروزها و نقشه‌های شوم را نقش بر آب نمود.

به یاد داریم که حضرت امام خمینی (ره) به علت بیماری و سپس فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، از هر گونه ملاقاتی خود داری فرمودند. رسانه‌های بیگانه و اذناب داخلی خیلی خوشحال شدند و مکرر اعلام کردند که امام از دنیا رفته است. اما پس از مدتی حضرت امام (ره) دیدار عمومی نمود و بدین مضمون فرمود: «می‌گویند: خمینی مرده است. با مردن من چیزی نمی‌شود، بروید دعا کنید خدا بمیرد».

خلاصه شما هم منتظر نباشید، تا خدا هست، همین منوال هست و هر روز اسلام ناب محمدی (ص) و اسلام ولایی شکوفاتر و قدرتمندتر می‌گردد، تا به ظهور حضرت برسد «ولو کره المشرکون – اگر چه مشرکین را خوش نیاید».

و در خاتمه اشاره می‌کنیم که نوشته‌اید: اگر مرحوم آیت الله خمینی چنین نظری داشته‌اند، این خطای محض بوده است ... پس از انقلاب دو خطای بزرگ اتفاق افتاد: یکی ورود ولایت فقیه به قانون اساسی بود ...».

نمی‌دانیم امید داشته باشیم که این سخنان نغز را در صحت و سلامت عقل و ذهن گفته باشید و احیاناً از آزادی‌های محیطی لندن و روان‌گردان‌ها و ... استفاده نکرده باشید، یا امید داشته باشیم که این افاضات دست کم در حال عادی و سلامت بیان نشده باشد؟!

راستش بسیار مایلیم تا پاسخ این فراز را بدهیم، اما می‌ترسیم که همین گویایی آن مبنی بر مواضع شما نسبت به اسلام ناب، انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی ایران، قانون اساسی، ولایت فقیه، امام خمینی (ره) و ...، خدشه‌دار گردد. لذا فقط با تمسک به امام سجاد علیه‌السلام خدا را شکر می‌کنیم که دشمنان ما را از احمق‌ها قرار داد.

جا داشت شما حرف دلتان را بیان داشته و بنویسید: خطا این بود که مردم بیدار شدند، به اسلام رو آوردند، حکومت شاه را ساقط کردند، پنچه‌ی سلطه‌ی آمریکا را قطع کردند، انقلاب کرده و جمهوری اسلامی ایران را مستقر نمودند. و گرنه پس از لبیک همه‌ی مردم، از آیات عظام، علمای اعلام، اساتید گرام گرفته تا اقشار متفاوت مردم، معلوم است که نظام اسلامی جایگزین نظام طاغوت می‌گردد و بدیهی است که ولایت در یک نظام اسلامی با فقه، فقاهت و فقیه است، نه احیاناً با فارغ التحصیلان آکسفورد یا آموزش دیدگان و در آب نمک خواباندگان سیا و موساد!

ما بقی مطالبی که افاضه نمودید، همان سخنان سخیفی است که در اغلب سایت‌ها و شب‌نامه‌های نهضت آزادی، سازمان منافقین، سخنان بنی‌صدر، مهاجرانی و سایر فراریان و مصاحبه‌کنندگان با رسانه‌های غربی و صهیونیستی نیز مکرر بیان شده است. و خود گویند و خود خندند ...!

در نیویورک یا  لندن و ... خوش بگذرد. مراقب باشید پس از پایان تاریخ مصرف، به اردوگاه‌های کشورهای عربی یا ... تبعید نگردید.