تکلیفی که اگر قرار بود به آن عمل شود هر کسی جایگاه خود را می‌شناخت و شاهد حضور دو سه جین کاندیدا آنهم برای تک صندلی ریاست جمهوری نبودیم؛ چرا که سابقه این افراد نشان داده است آنها حتی در پست‌های پایین‌تر هم نتوانسته‌اند جایگاه رضایتمندی را به دست بیاورند چه برسد به اینکه شایسته ریاست جمهوری باشند.
 اما گویا یا تعریف تکلیف در جامعه ما دگرگون شده یا پست ریاست جمهوری آنقدر افت کرده که هر کسی با اندک پیشینه‌ای احساس توانایی و گرداندن چرخ بزرگ آن را دارد. تکلیف این بار در آمدن است و تأسف‌بارتر از آن استفاده از ابزار‌های غیر اخلاقی برای تخطئه حریف و بزرگ نشان دادن خود با کوچک کردن دیگران همراه شده است.
در این بازار مسگران که متأسفانه بی‌محصول هم هست طبق قاعده، ضعف‌ها و نواقص حضرات نیز از نظر دور مانده و کسی هم نمی‌پرسد که جناب! شما که می‌خواهی ردای ریاست جمهور این کشور را به تن کنی آیا می‌دانی آنچه را که باید بدانی؟ آیا درد این مردم رنج کشیده و رنگ زرد شده را می‌فهمی یا که می‌خواهی با شعارهای بی‌پایه و فریبنده که غالب آنها هم بر اساس مقتضیات زمان داده می‌شود برگه‌های رأی را به نام خود کنی؟!  
اگر خوانده یا شنیده باشیم شاه‌بیت اظهارات کاندیداها از این قبیل است «بیکاری را رفع می‌کنیم»، «تحریم را رفع می‌کنیم»، «گرانی‌ها را کنترل می‌کنیم» و قص علی هذا.
تجربه گذشته نشان داده است که این قبیل شعارهای غالباً دهان پر کن از آنجایی که برنامه و پشتوانه علمی و کارشناسی شده‌ای ندارد بی‌حساب و کتاب بر زبان جاری می‌شود.
به عنوان مثال وقتی کاندیدایی دم از رفع بیکاری در صورت رأی آوری می‌زند آنهم بدون اینکه برنامه یا حتی عددی را ضمیمه آن کند باید فهمید که وی نه به عدد بیکاران فعلی جامعه فکر کرده و نه حساب ورود نسل جدید نیروهای آماده به‌کار دهه هفتادی را نموده است.
وجود سه میلیون بیکار را وقتی در کنار جوانان محتاج به شغل دهه هفتادی می‌گذاریم آن وقت می‌توانیم صحت و سقم ادعای کاندیداها در مورد رفع بیکاری را به دست بیاوریم. این فقط نمونه‌ای از خروار وعده‌هایی است که کاندیداها می‌دهند و هرچه که بگذرد هم بر حجم آنها هم افزوده خواهد شد.
اما چه اندیشه یا عاملی سبب شده که مسئولیت سنگین و خطیر ریاست جمهوری تا به این حد دست یافتنی و دم دست باشد که حتی داشتن سابقه‌ای کوتاه در مدیریتی سطح پایین هم به افراد جرأت کاندیداتوری را بدهد؟! در میان پاسخ‌های محتمل به این سوال حتماً این نظر وجود خواهد داشت که عملکرد صاحبان فعلی این پست در تضعیف جایگاه آن نقشی غیر قابل انکار داشته و آنها بوده‌اند که با گفتار و رفتار دونشان این مقام، نگاه باقی سیاسیون را به آن تنزل داده‌اند.
ریاست جمهوری یعنی پاسخگو بودن به جمهور ملت و همین تعریف بود که پای شهید رجایی را برای کاندیداتوری می‌لرزاند و جایگاهی برای پاسخگویی به عدد جمعیت ایران در آخرت به خود می‌دید.
فاصله گرفتن از این تعریف تا به آنجایی رسیده است که نه تنها از بعد اخروی آن غافل شده‌ایم بلکه بر اساس اصول مملکت‌داری امروز دنیا، در همین دنیا و در پیشگاه مردم هم خود را ملزم به پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری نمی‌دانیم و گویی پست‌ها و مقام‌ها عطایا و هدایایی بوده‌اند که به پاس لیاقتمان از مردم رسیده است.
شکل‌گیری و استمرار این نگاه بوده است که اکنون جایگاه خطیری به مانند ریاست جمهوری را به شکل انتخابات محلی در آورده و با این تعداد کاندیدا گویی دیگر مسئولیت ریاست جمهوری آنچنان هم که گفته‌اند خطیر نیست! کاندیداهایی که اگر منهای سه یا چهار تن از آنها باقی اگر همگی هم جمع شوند به اندازه یک رئیس جمهور نیز نخواهند بود و در واقع در مقام احراز کلمه رجل سیاسی هم کم آورده و شرایط آن را  نخواهند داشت؛ هرچند تصمیم‌گیری در این امر بر عهده شورای نگهبان است.
مصائب و مشکلاتی که این ملت را رنج می‌دهد مخصوصاً در سال‌های اخیر ناشی از کوچک پنداری‌هایی است که در جایگاه‌های بزرگ پیش آمده است.
مسئولیت‌های بزرگ را به خردان واگذار کردن و بزرگان را گوشه‌نشین کردن یا به کارهای خرد واداشتن، عبرتی از گذشتگان بود که متأسفانه ما از آن پند نگرفتیم و شد آنچه نباید می‌شد.