* الهي غيرتت را شكر كه خنده‌ات مي گيرد در دو جا : يكي آنجا كه مي خواهي كسي را بلند مرتبه كني و بالابري و مردم نمي‌خواهند و ديگر آنجا كه مي‌خواهي كسي را پائين آوري و باز مردم نمي خواهند.
* الهي شكرت كه آن كني كه خواهي نه آنكه من خواهم. مي‌دانم كه تو بهتريني و هميشه بهترين را برايم مي‌خواهي.
* الهي شكر بر اين كه با توسخن مي گويم تونيز با قلبم سخن بگو كه من تك سخنوري را دوست ندارم. گرچه تو از قبل براي شنيدن حرف‌هايم مرا به سوي خود فراخوانده‌اي. چه مناظره عاشقانه‌اي. بي خود نبود كه حضرت موسي عليه السلام درآن وادي مقدس اينقدر عصايش را توصيف مي‌فرمود. ايشان دوست داشتند گفت‌وگو با معشوق به درازا بكشد بنابراين درجواب اين سؤال پروردگار: «وما تلك بيمينك يا موسي» «اي موسي آن چيست دردست راستت؟» طه / 17 ؛ مي فرمايد اين عصايي است كه به آن تكيه مي‌دهم و براي گوسفندانم برگ مي‌ريزم و.... .«قال هي عصاي أتوكؤا عليها واهش بها علي غنمي ولي فيها مئارب أخری»طه/18 براستي كه دل ازكوي يار كندن آسان نبود. الهي مرا دچار سختي مگردان.
* الهي شكر بر داشته‌ها و نداشته‌هايت كه گويند داشته‌ها نعمت و نداشته‌ها حكمت اند.
* الهي اگر پست تر از من نيز سراغ داري نشانم مده تا فراموش نكنم چقدرپست‌تر از بهترانم؛ تا مبادا بر هيچي خود مغرور شوم.
* الهي يقيني نصيبم بگردان آنچنان كه تورا دركنار خود ببينم كه رهبري‌ام مي‌كني. در آن هنگام ديگر صداي امواج متلاطم درياي سرگرداني‌هايم را نمي‌شنوم و آرام هستم زيرا باور دارم كه خدا همواره به يادم مي باشد.
* الهي درشگفتم كه به وقت حاجت خداي ثروتمند را گدا مي پندارم و نيازم را ازگنج بي‌انتهاي او برآورده نمي‌سازم.
* الهي بركم توشكر كه شكر بركم، زياد است( نعمت شكر،‌ نعمت بزرگي است).
* الهي اين همه خوبي ولطف و احسان را به جان مي‌خرم نه از آن جهت كه لايقش هستم بلكه از آن جهت كه محتاجت هستم.
* الهي افزون بر اين همه عطيه كه بر در خانه‌ام مي‌فرستي،‌كرم كن و تحمل شرمندگي درمقابل الطافت را نيز عطايم بفرما.
* الهي درجزاي تحمل درد فراق تو در دنيا؛ وصال خود در آخرت را پاداش من قرارده.
* الهي اي كاش مرا ازخانه ازل جدا نمي‌ساختي . حال كه مسافر دنيا هستم مرا دست پربه ميهن اصلي ام بازبگردان.
* الهي منطقيون گويند كه لطف برتوواجب است زيرا فراهم ساختن وسيله براي رسيدن به مقصد بر حكيم واجب است و اين اشاره‌اي است كوچك بربزرگي تو كه لطف در مقام تو( لطف خدا بربنده) واجب است درحالي كه لطف ( بنده بربنده)، برمن مستحب مي باشد.
* الهي جاي شگفتي نيست؟! كه رازق تويي ومن نگران رزق.
به حق آفرينشت‌، خواسته‌هايم را مطابق اوامرت قرارده.
                      رضا سیف